شب تولدم و بی خوابی
الان که دارم مینویسم ساعت 5:35 صبح روز 9 فروردینه و من هنوز موفق نشدم بخوابم، دلیلش هم اینه دیروز عصر بعد از مدتها یه دل سییییییییر خوابیدم. شاید هم خواست خدا بوده بیدار بمونم تا به این فکر کنم که 28 سال پیش چنین شبی مامان گلم نتونسته بخوابه و تا صبح درد کشیده.واقعا تا مادر نباشی نمی تونی درک کنی(البته شما فقط میتونی یه پدر خوب باشی
).
مامان عزیزم خیلی دوستت دارم و به خاطر همه زحماتی که تا الان برای ما کشیدی ازت ممنونم. عاشقتم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب تولدم و بی خوابی
